خرید بک لینک
 به آفتاب و ماه و باد و باران سلامی دوباره خواهم داددوباره سیب خواهم بویید دوباره دوست خواهم داشتدوباره اشک خواهم ریخت دوباره خواهم افتاد دوباره بر خواهم خواستدوباره زندگی خواهم کردامروز جواب پاتولوژی رو گرفتم و شکر خدا مشکلی نبود و این دومین باریست که خدا با کشیدن یهویی زندگی از دستانم تلنگری بهم می زند برای درک بهتر اونچه که به عنوان زندگی در مشتم گذاشته است و وا داشتنم به دقت در دلبستگی ها و خواسته هایم از زندگی .خدا همیشه بهترین مربیست اگه ما شاگرد حواس جمع کلاسش باشیم . خدایا ممنون برای این آزمون مجدد و کمک به محک زدن خودم در قبال زندگی.امید که لایق هدیه ی قشنگ زندگی که هر روز و هر لحظه ارزانی ام میداری باشم.

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:26

پاییز باشد و تنها باشی و دلت گرفته باشد و مانده باشی که چه کنی با این حجم دلتنگی و تنهایی که ناگهان در خانه را بزنند و باز کنی و رباب را جلوی رویت ببینی.رباب دوست چهل ساله ات. همان یار دبستانی و همان یار همیشگی. همانی که پیش هیچکس به اندازه ی او احساس سبکبالی نمی کنی. همانی که فقط پیش اوست که هیچ قفلی روی لبهایت نمی نشیند و می گویی هر آنچه که دل تنگت می خواهد.چقدر خوبه داشتن بعضی ها تو زندگی. رباب از اون دوستان و نعمتهایی است که همیشه ی خدا شاکرم از داشتنش و امروز چقدر با هم گفتیم و خندیدیم و گاهی هم چشمی تر کردیم. هرچی نباشه هم زخمهای همو خوب می شناسیم هم دلخوشی های همو. چقدر خوبه که یکی باشه اینقدر تو رو بفهمه و اینقدر روحت در کنارش احساس شادی و آرامش داشته باشد. کاش می تونستیم کاری برای زخمهای هم بکنیم ولی ...تنها کاری که می تونیم برای هم بکنیم همین فهمیدن همدیگه است که حداقل برای من یک دنیا می ارزد و می دونم که برای رباب هم همین کافیست.

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:26

ای بگم خدا چیکارت نکنه رباب که از وقتی اومدی رفتی و من به اسمت یه پست گذاشتم صفحه ام طلسم شد و دیگه دست و دلم به نوشتن نیومد که نیومد  از شوخی گذشته خب خیلی دلیلها می تونه دست به دست هم بده که من اینطور از اینجا غافل بشم. اول از همه خوش نبودن حال خودم است که کلا دوست ندارم وقتی حالم خوش نیست اینجا زیاد بنویسم و سبد خوشگل زندگیم رو رنگ نازیبا بزنم. اینجا سبد زندگی منه و دوست دارم همیشه با طراوت و خوش آب و رنگ باشه. اصلا چه معنی داره فریده حالش خوش نباشه . والااااابه هر حال همه حال های ناخوش رو جارو کردم کناری و فرستادم زیر فرش و اومدم اینجا یه چرخی بزنم و یه انرژی اساسی بگیرم و برم به جنگ جانانه با ناخوشی ها.فقط خدا کنه این زمستون زود تموم بشه و بهار بیاد و دوباره شور و دوباره زندگی سرک بکشه تو دلم که داره کم کم یخ می زنه بخدا البته شما نگران نباشید خودم مراقب اوضاع هستم و تا رسیدن بهار خودم یه جوری یخ ها رو آب می کنمآخییییش چقدر انرژی گرفتم. قربون سبد زندگیم برم که همیشه نوشتن اینجا اینطور حال منو خوب می کنه. 

برچسب: نویسنده: آناهیتا بختیاری تاريخ: يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 0:26

صفحه بندی